|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزيز براي انكه اميدوارت بشم ووبلاگي
باحال براي شما درست كنم پس شما هم مرا كمك كنيد ونظر بدهيد ومرا ياري كنيد اگر حمايت شما خوب باشد وبلاگي ديگر براي عاشقان شعر درس ميكنم بياييد دس در دست هم دهيم تا بهترين وبلاگ شود باتشكر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
دست پخت از يك نفر كه با پا غذا درست مي كرد پرسيدند: «چرا با پا آشپزي مي كني؟» جواب داد: «آخر دست پختم خوب نيست.» در تيمارستان در كلاس رياضيات خواب علت طاسي در كلاس علوم
شيوه مطالعه اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟» دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.» اولي:« اولش چه طور بود؟» دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.» تاريخ سيب زميني معلم به دانش آموز:« بگو ببينم! سيب زميني از كجا پيدا شد؟» دانش آموز:« از زماني كه اولين سيب از درخت به زمين افتاد.» آرزو سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟» خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.» سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟» خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.» قوه بينايي اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟» دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.» در كلاس رياضي
معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟» در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! » نصف پرتقال |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
آيا ميدانستي که رودي در كامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه ديگر سال از جنوب به شمال جريان دارد آیا میدانستی که گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه. آیا میدانستی که روباهها همه چیز را خاکستری میبینند. آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشته مامان هر کار که لازم بود انجام دادم ولی نتوانستم وقت دندانپزشکی را که از قبل داشتم تعویض کنم و از کنسل کردن آن که اصلا نمی شود حرفی به میان آورد . نوشته بابا گر چه از سوی پرشین بلاگ انتخاب شدیم ولی از جایزه شانس نیاوردیم بماند ما که برای جایزه نمی نویسیم اینو نگم چی بگم آقای دکتر ..!!! ۱ - وجود یک بوم من در مرکز سالن می توانست مشکلات موجود در زمینه انتقال صدای سوال کنندگان را برطرف سازد ۲ـ استفاده بهینه از سیستم ویدئویی داخل سالن به نحوی که حاضرین می توانستنند بدون مشکل و با خیال راحت چهره سوال کننده را روی پرده روی سن ببینند و صد البته چهره الکساندر دوما و آن سه تفنگدارش را .. ۳ - در راستای استفاده بهینه از پرده نمایش موجود میشد که به مانند آن همه اعلان تبلیغاتی سایت های پرشین بلاگ بر روی پرده به نمایش صفحه اول و لوگوهای وبلاگ های برگزیده پرداخت .. ۴- ترکیب دعوت شدگان هم جای سوال داشت به شخصه استاندار سابق و فرماندار اسبق یکی از شهرستانهای استان گلستان را (از بقیه نام نمیبرم چون با این دو خرده حساب دارم ) هم در آن جمع دیدم که یاد گوزن و شقایق افتادم ...!!! ۵ـ هیت داوری برگزیدگان نیز مشخص نبود علاوه بر این نوع نحوه داوری نیز بر همگان پوشیده ماند این امر می تواند بر بی ارزش بودن انتخاب ها صحه گذارد .. ۶ - به عنوان صاحب مجلس بایستی به سخنران مدعو خط کلی داده میشد در حالی که اینگونه نبود و ایشان به هر نحو ممکن حتی با تغییر جنسیت مجازی هم نتوانست که روی اعصاب شرکت کنندگان راه نرود و در زمینه اینترنت تا توانست دفاع بد کرد همون دفاعی که آقای دکتر در جواب یکی از سوال کنندگان گفته بود از کار دشمن هم بدتر است و نمیدانم چرا به خودش اجازه داده بود در باره معصوم (ع)اینگونه حرف بزند و به قولی اگر در تضاد با آن توافقنامه پرشین بلاگ نباشد در طول سخنرانی اش بارها با اقای ابطحی و با آن شخصییت مجازی اش شهناز شکیبایی و اون یکی آی دی اش.......... ۷ ـ اهدای جایزه به آقای ابطحی هم از نظر بنده اشتباه بود کسی که در وبلاگ خودش لینک به دوستان نداشته باشد که وبلاگ نویس نیست بلکه اومده تا ماهی بگیره ایشون هم همین طور ایشون از نظر من وبلاگ نویس نیست ولی روی موج بلند آن سوار شده است کلا بنده با کسانی (البته تعدادی کمی مستثنا هستند ) که دات کامی هستن به انحای مختلف مشکل دارم دست به وبلاگ هاتون نزنید ۸ ـ همه اون کسانی که می تونستند به پربار شدن این مراسم چه در قبل از آغاز و چه در خود مراسم و چه در پوشش خبری بعد از آن کمکی کنند و نکردند در واقع به خودشون بی رحمی روا داشتند وبلاگ نویسی را جدی بگیریم و نگذاریم تحت هر شرایطی به سوی دولتی شدن و آن مدینه فاضله ای که شهناز شکیبایی می گفت برود .. البته برای طولانی نشدن این پست به همین مقدار بسنده می کنم برای اینکه کاملترین گزارش چهارمین جشن تولد پرشین بلاگ رو اینجا بخونید به فاطمه قول داده ام تمام حرفهایش رو تایپ می کنم وای خدا به داد من برسه .. در ضمن تمام لینکهای مربوط به این جشن تولد رو هم اینجا پیدا خواهید کرد ..
با این قول که من روی سن نروم با باباآقا راه افتادیم . ماشین رو چون پلاکمون زوج بود روبروی بیمارستان دی پارک کردیم .و از همون روبرو ی بیمارستان یک دسته گل خیلی قشنگ به انتخاب خودم خریدیم ...وارد هتل که شدیم ما رو به دوطبقه پایین تر و به زیر زمین راهنمایی کردند اونجا باباآقا دسته گل رو تقدیم به آقایی کرد که جزو آدمای برجسته بود ..(که حالا از برجستگی هاش خواهم گفت ) اون آقا منو باباآقا رو تحویل گرفت البته قبلش زودتر دسته گل رو...و بعد از ما خواست همونجا باشیم تا سالن آماده بشه .یه کنار وایستادیم . باباآقا در باره اون آقای برجسته حرف زد معلوم شد که ایشون آقای بوترابی چست و چابک هستن مدیر پرشین بلاگ ..همه همدیگرو نگاه می کردند و لابد با خودشون یه حدسهایی می زدند البته با توجه به نوشته های وبلاگ ها و قیافه های ظاهریشون ....من هم کنار باباآقا وایستاده بودم و همینطور داشتم هاج و واج دور و برم رو نگاه می کردم و باباآقا هم تیکه می اومد که موهات دیده نشه .... وارد سالن که شدیم باز همون آقای برجسته آقای بوترابی همون دم در دوباره با ما احوالپرسی کرد و سراغ مامان خانمی رو گرفت و ما هم بهش گفتیم که وقت دکتر داشت و به هیچ وجه نمی تونسته بیاد ..( البته قبلش تو ماشین کلی با باباآقا تمرین کرده بودیم ) بعدش آقای چست و چابک از من پرسید نوشته های مربوط به دخترشون رو تو وبلاگ مامان و بابا و دخترشون رو خودت می نویسی ..؟؟ گفتم آره خودم می نویسم و بعد تو دلم گفتم حالا تو گزارش نشونت میدم تا اطمینانت کاملتر بشه با راهنمایی ایشون تو ردیف سوم نشستیم همون ردیفی که خانواده آقای چست وچابک هم نشسته بودند ..ماشالله چه خانواده پر جمعیتی ..من از تعدادشون تعجب کرده بودم این باباآقای من تو خرجی من یکی مونده ..دخترشون رو که خیلی هم قشنگ بود رو به باباآقا نشون دادم تقریبا همسن و سال من بود و مثل من چادر سرش کرده بود و دائم هر چند ثانیه یه بار چادرش رو رو سرش جابجا می کرد کاری که اگه از من سر بزنه این باباآقا کلی منو دعوا می کنه میگه یعنی چی ..؟؟ چادر عربی گرفتم که راحت باشی نه اینه هر دقیقه 10 بار توش باد بندازی.. آی مامان کجایی جات خالی .. به سن که نگاه می کردیم چیزی آماده نبود و روی سن رو داشتند می چیدند و هر جا خراب کاری می شد دایم می گفتند خانم بخشی ..خانم بخشی ..بیچاره خانم بخشی دلم براش سوخت هنوز مشغول این صحنه ها بودیم که یهویی صدای تلاوت قران آمد و بعش هم باز یهویی صدای سرود جمهوری اسلامی که همگی از روی صندلی بلندشدیم ..بعدش یه آقایی پشت میکروفن آمد و افسوس جای خالی آقای خیابانی رو خورد مثل اینکه قرار بوده مجری برنامه ایشون بوده باشه ولی دربیمارستان بستری شده است که از همه خواست به وبلاگش برن و ازش دلجویی کنند در اولین بخش هم همون آقای چست و چابک برجسته به همراه( به قول خودش ) سه تفنگدارش ( که البته یکیشون یه نمه مشکوک می زد و یکیشون هم خیلی خوش تیپ و سنگین بود که من کنار خانمشون نشسته بودم و اون یکی هم که نخودی بود و اصلا حرفی نزد ..!!! )جلسه پرسش و پاسخ گذاشتند.. سوالات زیادی شد که باز در این میان میکروفن بردن برای سوال کنندگان خیلی خنده دار بود ..البته سوالات و جوابهایش ذهن منو وارد یه سری بازیهای پیچیده می کرد که گذاشتم سرفرصت از باباآقا بپرسم فقط یکی از سوال کنندگان که قیافه اش مثل عکسهای دوران جبهه باباآقا بود سوالات خفنی از آقای چست و چابک برجسته (در باره برجستگیش هم خواهم گفت ) کرد با این که من زیاد سر درنیاوردم ولی دیدم که آقای چست و چابک برجسته دائم داره آب می خوره ..باور کنین تموم اون پارچ روی میز رو همین آقای چست و چابک برجسته تا تهش سر کشید ..یه خانمی هم که خودشو استاد دانشگاه می دونست نسبت به چاپ اسامی وبلاگهای برگزیده در کتابچه ای که در میان حاضرین توزیع شده بود اعتراض کرد و مثال آورد که مثلا من از کجا بدونم که وبلاگ چلوکباب چی داره ..؟؟؟ با خودم فکر می کردم که خوب ..اسم وبلاگ ما همه چیز رو با خودش داره و بی نیاز از توضیح ..؟؟!!!
دیگه تو چرت بودم که یهویی همین آقای دکتر گفت من اسمم شهنازه ..گفتم که وارد یه مسایل پیچیده میشیم ..به باباآقا نگاه کردم با تعجب پرسیدم چی داره میگه باباآقا با بی تفاوتی گفت : از گفتن گذشته داره بلغور می کنه... سعی می کنه سخنرانی خسته کننده اش رو یه جوری شیرین بکنه و بعدش یکی دوبار به ایشون گفتن که وقتتون تمومه مگه ول می کرد به حاضرین گفت اونایی که موافقند من صحبتمو ادامه بدم یه صلوات بفرستند که من همون جا هم به باباآقا گفتم( فکر کنم خانم مهندس جلالی یکی از اون سه تفنگدار پرشین بلاگ هم شنید ) این خواسته ایشون که به این روش انجام میشه یه جوری توهین به شعور حضار است یعنی خدایش میشد اون لحظه هیچکس صلوات نفرسته ؟؟ آخه چرا اینا از صلوات اینجوری استفاده می کنند در ضمن این آقای نسبتا محترم چندین مورد مشکوک هم در باره خودش و اون آقای چاق و تپلی گفت که من خجالت میکشم البته قبل از هر کسی اول از باباآقا .. فقط اینو بگم و از این بخش هم بگذریم نمی دونم چرا یاد مجری گری اون شهریاری صداوسیما افتادم ..در همون لابلای حرفهای شهناز شکیبایی باباآقا بیرون رفت و موقع اومدن با آین آقای عکاس باشی که مدام این ور و اون می رفت و عکس می گرفت صحبت کرد نمی دونم چی گفت چون من از باباآقا دور بودم ولی ناگهان آقای عکاس باشی که خیلی جوان با حجب و حیایی بود کلی باباآقا رو تحویل گرفت و با باباآقا اومد در همون حال که معلوم بود داره خجالت می کشه و بی توجه به سخنرانی شهناز شکیبایی درست پیش صندلی ما در حالی که نیم خیز وایستاده بود در حال صحبت با باباآقا بود و خبر مامان خانمی رو گرفت و این طور که می گفت یه پدر و مادر و دخترشون رو با ما اشتباه گرفته بود که با خنده باباآقا مواجه شد و سریع بهش گفت خوب ما الان حاضریم و بعدش هم چند تا عکس گرفت و وبه باباآقا گفت دوربین مال خانم رویا دلشاده میشناسیش که باباآقا هم گفت آره در حالی که میدانستم نمیشناسش .. در آخرین بخش هم مراسم اهدای جوایز بود که هشت نفر هر کدام با کلی اسم و فامیل به بالای سن رفتند تا جایزه وبلاگ های برتر رو بدن در حالی که هنوز هم این باباآقا به من توضیح نداده واسه ی چی وبلاگ ما رو انتخاب کرده اند و همینطور بقیه رو .. به من که میگه ولش کن دخترم جایزه شو بچسب من هم بهش گفتم آره با این جایزه ای که به ما دادن واقعا که ... در آخر حرفام از آقای دکتر چست و چابک تشکر می کنم که مانند پروانه هر جا که می گفتی ایشون بود و کلی همه رو بدون استثنا تحویل گرفت(.. و فقط تو اون همه مهمونا آقای رحماندوست شاعر خوب بچه ها رو خوب تحویل نگرفتن و رو سن دعوتش نکردن ) انشالله خدا حفظش کنه و بابای خوبی برای بچه هاش باشه ..آخر جشن هم چون مامان خانمی تنها تو خونه بود برگشتیم و از کیک هم چیزی به ما نرسید البته من همیشه همین طوری می نویسم وقتی باباآقا اختیار کامل به من بده از همه چیز می نویسم اگر وقت داشتید تو آرشیو ویلای فائزه هاشمی و عمو پورنگ رو هم بخونید پ.ن ۱ مامان : هرچه به این باباآقا می گویم حتی اگر از کنار خیابان هم بسته ای پول پیدا کردی حتما اول آن را بشمار قبول نمیکند که نمی کند البته که حق باباآقاست امروز که شرح جوایز را در وبلاگ داستانهای محمدرضا می خواند ناگهان همه جا را زیر و رو کرد سریع داخل ماشین را بررسی کرد بی فایده بود فقط دو تا لیوان با آرم پارس آنلاین و یک وب کم فراسو و دوتا خودکار تبلیغاتی فقط همین ..البته من از آقای بوترابی سوال می کنم آیا این رسمش است خدا ناکرده من هم در این وبلاگ سهم داشته ام پس جایزه من کو ؟؟؟ همیشه همین طور بوده حق زنان پایمال شده است باید سری به این وبلاگهای فمنیست بزنم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
جوانان ایرانی با ساختن یك سایت اینترنتی با آدرس www.arabian_gulf.info و تبدیل نمودن آن به یك بمب گوگلی
میلیاردها دلار هزینه از سوی كشورهای غربی و عربی را در تغییر نام «خلیج فارس» به چالش كشیدند. به گزارش خبرگزاری فارس ،جوانان مبتكر ایرانی در یك اقدام تیمی با مشاركت هزاران تن از ایرانیان سراسر جهان، واژه جعلی خلیج عربی را در موتورهای جستجوی اینترنتی به مبارزه طلبیدند. نحوه ساخت یك بمب گوگلی به این ترتیب است كه سایتهای فراوانی به یك سایت مشخص لینك بدهند كه این باعث میشود در صورت جستجوی كلیدواژه مورد نظر، سایت مذكور به عنوان اولین نتیجه نمایش داده شود. ساختن این سایت و لینك دادن وبلاگها و سایتهای بیشمار فارسی به آن، سبب شده كه هر كاربر گوگل از اقصی نقاط جهان، زمانی كه كلمه جعلی Arabian Gulf یا خلیج عربی را جستجو كنند، در اولین نتیجه با این سایت مواجه شود. سایت مذكور شكل جالب توجهی دارد و از صفحه نمایش خطای جستجو در «اینترنت اكسپلورر» الهام گرفته است.
![]() با كلیك بر روی آدرس این سایت، شكلی از یك صفحه حاوی خطا به نمایش درمیآید كه به كاربر اعلام میكند خلیجی كه شما با این نام به دنبال جستجوی آن هستید وجود ندارد و هیچ دریایی با این نام تا به حال در جهان وجود نداشته است. كلمه درست «خلیج فارس» است همانگونه كه همیشه بوده است و تا ابد خلیج فارس باقی خواهد ماند. در ادامه این صفحه با بیان اینكه «شما میتوانید با كلمه خلیج فارس مجدداً جستجو كنید»، آمده است: دیگر كلمه خلیج عربی را جستجو ننمایید و اگر تصور میكنید خلیج عربی كلمه درستی است، بهتر است چند كتاب تاریخی دراین مورد بخوانید.در ادامه با ارائه لینكی، به كاربر آدرس اینترنتی مطالبی از سایت دانشنامه بینالمللی ویكیپدیا در مورد خلیج فارس داده شده است. برخی كشورهای عربی و غربی، با خرج میلیاردها دلار هزینه در ساختن سایتهای اینترنتی و تهیه نقشههای جعلی و هدیه آن به دانشگاهها و مدارسی در اقصی نقاط جهان، در صدد جا انداختن این واژه جعلی به جای واژه تاریخی"خلیج فارس" بودند. این اقدام از سوی ایرانیان باعث انجام اطلاعرسانی مناسبی در سطح بینالمللی خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه هاي ايراني من امدم بعد از پشت سر گذاشتن امتحانات احساس راحتي مي كنم و ميخواهم براي شما وبلاگي فوق العاده با موضوعات اموزشي وخنده بازاز درست كنم پس شما هم مرا حمايت كنيد تا سايت توپيييييييييي براي شما بگذارم .متشكرم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت توسط توحيد
|
|
||